نه به ابی ها دل خواهم بست نه به دریا
به سراغ من اگر می ایید نرم اهسته بیاید
عشق يعني شب نيايش با خدا (صادق رضایی) دلی بود سبز او رفت آسمان کدر شد پرنده مُرد خورشید بی رمق شد باد آمد هر چه بود زرد شد درخت محضون بود اشگ روی گونه ها لغزید سینه مالامال درد شد و اینگونه بود که پاییز آغاز شد (امیر عسگری) دربغض غریب آسمان یاد تو بود درد دل غنچه مثل فریاد تو بود در جشن شکوفه های گیلاس نیاز حرف از گل بی خزان میلاد تو بود هوا ابریست! وقتي گفتم که چقد دلم شکست گريه هات جاي هر رد پات نشست وقتي رفتي فهميدم دوست دارم ديگه هيچکي نيست که سرمو روي شونش بذارم ديگه رفتي وقتشه داد بزنم بخدا بگم چقد دوست دارم زخمي کردي پرو بال دلمو وقتي رفتي سنگي کردي دلمو بي تو هر لحظه هوام بارونيه پشت پستو يه قفس زندونيه تو قفس منم که تنها ميمونم تا ابد از عشق پاکت ميخونم اره نازنين تو رفتي ميدونم که نفس بي تو حرومه واسه من زندگي بي تو تمومه واسه من اره چند روزيه که بارفتنت سر رو شونه هاي ديوار ميزارم کاش نميرفتي عزيزم از پيشم تازه فهميدم هواتو دوست دارم توي اين قفس به يادت ميمونم اره نازنين به يادت ميزنم من به يادت روي هر تار ميزنم کاش صداي خستمو گوش کني قبل اينکه خاطراتمو فراموش کني امشب تمام خویش را از غصه پرپر میکنم آن بلوط كهن آنجا بنگر با یه قامت شکسته با نگاهی مات و خسته یه نفر تنها نشسته توی تنهاییش یه درده جای پای قلبی سرده گل سرخی بوده اما دیگه پژمرده وزرده فارغ از دیروز و فرداش غرقه تو دریای درداش حسرتش یه عشق نابه که وفا کنه به عهداش مهر آمد و دوباره گلستان سبز عشق در حضور خارها هم مي شود يك ياس بود در هياهوي مترسك ها پر از احساس بود مي شود حتي براي ديدن پروانه ها شيشه هاي يك متروكه را الماس بود دست در دست پرنده بال در بال نسيم ساقه هاي هرز اين بيشه ها را داس بود كاش مي شد حرفي از "كاش مي شد" هم نبود هر چه بود عشق بود و احساس بود و ياس بود

تا طلوع صبح دلتنگي دعا
عشق يعني آه ديگر پشت آه
سوز دل را پرکشاندن تا به ماه
عشق يعني گريه هاي بي صدا
چشم خيس دختري دور از نگاه
عشق يعني لحظه هاي انتظار
دل به فردا بستن و روز بهار
عشق يعني بارش از ديده چو ابر
بهر ديدار دوباره باز صبر
عشق يعني بهترين حس نياز
سوي تنها خالق هستي نماز
عشق يعني اين منه ديوانه وار
كرده ام خود را فداي عشق يار

باد سردی میوزد!
و اسمان بغض فرو خورده ی خود را
می شکند و می بارد!
و در اندیشه ی من
خیال خیس شدن زیر باران
سر میکشد!
و چه شوقی است
زیر باران بودن
تنهای تنها!
زیر باران اشک ریختن
برای هیچکس!
زیر باران دیدن خورشید!
زیر باران پر کشیدن
مثل کبوتران
در اسمان ابری!
حس زیبایست
زیر باران
شاد بودن
از اینکه امروز هم بودم
تا که بارانی را دوباره
دیدم!
غمگین بودن
از اینکه شاید فردا نباشم
و بارانی نبینم!
غم اومد توي نگات بغضت و بست
توي جاده هاي بي هم زبوني
گلدان زرد یاد را با تو معطر میکنم
تو رفته ای و رفتنت یک اتفاق ساده نیست
ناچار این پرواز را این بار باور میکنم
یک عهد بستم با خودم وقتی بیایی پیش من
به احترام رجعتت من ناز کمتر می کنم
یک شب اگر گفتی برو دیگر ز دستت خسته ام
آن شب برای خلوتت یک فکر دیگر میکنم
صحن نگاهت را به روی اشتیاقم باز کن
من هم ضریح عشق را غرق کبوتر میکنم
شعریست باغ چشم تو غرق سکوت و آرزو
یک روز من این شعر را تا آخر از بر میکنم
گر چه شکستی عهد را مثل غرور ترد من
اما چنان دیوانه ام که با غمت سر میکنم
زیبا خدا پشت و پناه چشمهای عاشقت
با اشک و تکرار و دعا راه تو را تر میکنم
نيم پاييزي و نيميش بهار
مثل اين است كه جادوي خزان
تا كمرگاهش
با زحمت
رفته ست
و از آنجا ديگر
نتوانسته بالا برود

با عطر یاد و خاطره هایش چه دیدنی ست
آهنگ پاک زمزمه غنچه های ناز
از لابه لای وسعت سبزش شنیدنی ست
مهر آمد و تبسمی از جنس نو بهار
روی لبان پاک و لطیف بنفشه هاست
گلبوته های شادی و شور و نشاط و عشق
دسته گلی ست آبی و در دست بچه هاست
مهر آمد و طلوع نجیب و بهاریش
در جای جای دفتر دل سبز و ماندنی ست
شعر بلند خاطره های بهار شوق
در روزهای آبی و بی کینه خواندنی ست
مهر آمد و نوید شکفتن و یک حضور
دل ها همه به پاکی برگ شقایق ست
می گفت باغبان که بدانید قدر آن
چون بهترین و سبزترین دقایق ست
در گلستان سبز پر از عطر یاس عشق
آینه های عشق و صفا رو بروی ماست
مهر آمد و درین تپش قلب زندگی
پرواز تا شکفته شدن آرزوی ماست


