نه به ابی ها دل خواهم بست نه به دریا
به سراغ من اگر می ایید نرم و اهسته بیایید
غافلگیر شدیم چتر نداشتیم خندیدیم دویدیم وبه شالاپ شلوپ های گل آلود عشق ورزیدیم. دومین روز بارانی چطور؟ پیش بینی اش را کرده بودی چتر آورده بودی و من غافلگیر شدم سعی می کردی من خیس نشوم و شانه سمت چپ تو کاملا خیس بود. و حوصله نداری سرما بخوری چتر را کامل بالای سر خودت گرفتی و شانه راست من کاملا خیس شد. وچند روز پیش را چطور؟به خاطر داری؟ که با یک چتر اضافه آمدی و مجبور بودیم برای اینکه پین های چتر توی چش و چالمان نرود دو قدم از هم دورتر راه برویم... فردا دیگر برای قدم زدن نمی آیم تنها برو.. تو را به باد سپرده ام مثل كودكي كه درسي سخت از بر ميكند مرا به باد مي سپاري همچو برگ هاي كتابي كه از امتحانات خرداد بر مي گردد گاهی برای ماندن، باید پر از خدا شد من پذيرفتم شکست خويش را پند هاي عقل دور انديش را من پذيرفتم که عشق افسانه است اين دل پر درد من ديوانه است می روم شاید فراموشت کنم با فراموشی هم آغوشت کنم مي روم از رفتنم تو شاد باش از عذاب ديدنم آزاد باش گرچه تو تنها تر از من مي شوي آرزو دارم روي عاشق شوي آرزو دارم بفهمي درد را تلخي برخورد هاي سرد را باید فراموشت کنم چندیست تمرین می کنم من می توانم ! می شود ! آرام تلقین می کنم حالم ، نه ، اصلا خوب نیست .... تا بعد، بهتر می شود .... فکری برای این دلِ آرام غمگین می کنم من می پذیرم رفته ای و بر نمی گردی همین ! خود را برای درک این ، صد بار تحسین می کنم کم کم ز یادم می روی این روزگار و رسم اوست ! این جمله را با تلخی اش ، صد بار تضمین میکنم...
و سومین روز چطور؟گفتی سرت درد می کند
مانند قاصدکها، جان داد و سرجدا شد
گاهی برای راهی، باید خودت شوی فرش!
همراه جاده بود و، مجذوب لحظهها شد
گاهی چونان اباالفضل، باید گذشت از آب!
از صورت سه ساله، شرمندهی وفا شد
گاهی اگر خدا خواست، باید که داغ بینی
مانند زینبی که، هر شِکوهاش دعا شد
گاهی که طاقتی نیست، باید سکوت، آری
مانند اصغری که، شش ماهه بیصدا شد
| Design By : shotSkin.com |

